محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4360

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خويش حصارى شده بود ، عبد الرحمان به دو امان داد كه برون آمد و ما وارد قصر شديم و دو كيسه به دست آورديم كه در هر كدام سى هزار دينار بود . گويد : وقتى به مزه رسيديم به عبد الرحمان بن مصاد گفتم : « يكى از اين دو كيسه يا هر دو را به خانهء خويش ببر كه هرگز مانند آن را از يزيد نخواهى گرفت . » گفت : « در اين صورت در كار خيانت شتاب آورده‌ام ، به خدا ، نبايد عربان بگويند كه من نخستين كس بوده‌ام كه در اين كار خيانت كرده‌ام . » و آن را پيش يزيد بن وليد برد . گويد : يزيد بن وليد كس از پى عبد العزيز بن حجاج فرستاد و به دو دستور داد كه بر در جابيه بايستاد و گفت : « هر كه مقررى دارد بيايد آن را بگيرد و هر كه مقررى ندارد ، هزار درم كمك دارد » ، پسران وليد بن عبد الملك را كه سيزده كس از آنها به نزد وى بودند گفت : « ميان كسان پراكنده شويد كه شما را ببينند و آنها را ترغيب كنيد » به وليد بن روح نيز گفت : « به محل راهب رو » و او چنان كرد . ابو علاقة بن صالح سلامانى گويد : بانگزنى به دستور يزيد بن وليد ندا داد : « كى به طرف فاسق مىرود و هزار درم بگيرد » كمتر از هزار كس به نزد او فراهم آمدند و يكى را گفت كه ندا داد : « كى به طرف فاسق مىرود و هزار و پانصد درم بگيرد . » در آن وقت يك هزار و پانصد كس داوطلب شدند گويد : يزيد ، منصور بن جمهور را سالار گروهى كرد . يعقوب بن عبد الرحمان كلبى را سالار گروهى ديگر كرد . هرم بن عبد الله بن دحيه را سالار گروه ديگر كرد ، حميد بن حبيب لخمى را سالار گروه ديگر كرد و عبد العزيز بن - حجاج بن عبد الملك را سالار همگيشان كرد . پس ، عبد العزيز برون شد و در حيره اردو زد . يعقوب بن ابراهيم بن وليد گويد : وقتى يزيد بن وليد قيام كرد ، يكى از